آخرین باری که در مشهد کنارش بودم
دست روی گردنمانداخت و م!
میخواست بگوید دوتایتان را دوست دارم
...
پنج سال گذشت
پنج سالی که خودم را کنار کشیدمو گذاشتم بتازند!
و حال بعد پنج سال باز من از کنج عزلتم خارج شدم
چاقتر
کچلتر
زشت تر
بیخیال تر
..
چقدر قدیم عاشقش بودم!
دلم برای اون روزهایم نمیدانم تنگ شده یانه
ولی الان دیگر در اون روزها نیستم...
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:44
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:44
علیرضا برای من بود
از همون اول دبستان تا همین دوسال قبل...
هیچکس مثل ما دوتا بهمنزدیک نبود.
تمامش کنین مسخره های بیچاره
او مال من بود!
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:44
کاش برایم مهم نبود کشورم و انقلابش
کاش در یک جزیره دونفره زندگی میکردم با علی خودم
من بودم و او و او و او...
...
علی خیالی ام را میگویم
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25
باورت میشه؟
مهدی من!
همون که بزرگ شدیم باهم؛ همون که راز هامونو بهم میگفتیم؛ همون که در عین تضاد فاحش واقعا همدیگرو دوس داشتیم!
یادته؟
دلم بی رحم شده!
مثل قبل نیست
چشمام خیس نیست
مثل قبل نیست
مثل قبل نیست
....
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25
خیلی دوستت دارم...
نه میتوانم رو در رو بهت بگویم؛
نه جرات فرستادن تو تلگرامت را دارم.
ولی اینجا مال خودمه,
آدرسش را هم نداری که ببینی!
پس:
خیلی دوست دارم
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25
تویی که ممکنه این متنو بخونی!
اره تو! با توام!
یه لحظه فک کن
یکم خاطرات گذشتت رو یادت بیار
مسخره بازیات، شوخی خرکیات، رفیق فابریکات، عاشق شدنات...
همش الان گذشته...
غصه بخور که همش از دستت رفته
غصه بخور که به مرگ نزدیکتر شدی
دیگه نمیدونم چیکارا باید بکنی؛
ولی خلاصه آدم باش!
برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 14:25